قریه ی من
جمعه, ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷رویاهای من قریه ای است قدیمی
تو مشتی سایه ، اما صمیمی
قریه ی من به جای فولاد
چشمه رو می پرستید
قریه ی من ، خوب و صمیمی
دلچسب و زیبا ، شعری قدیمی
***
اما دستی زرد ، آمد ز دوزخ
آتش زد بر این قریه ی من
با مشتی فولاد ، چشمه رو دزدید
بردش به سایه ، دادش به خورشید
***
قریه ی من رویای من بود
اون چشمه ی خوب دنیای من بود
زنده یاد فریدون فروغی







