قریه ی من

رویاهای من قریه ای است قدیمی

تو مشتی سایه ، اما صمیمی

قریه ی من به جای فولاد

چشمه رو می پرستید

قریه ی من ، خوب و صمیمی

دلچسب و زیبا ، شعری قدیمی

***

اما دستی زرد ، آمد ز دوزخ

آتش زد بر این  قریه ی من

با مشتی فولاد ، چشمه رو دزدید

بردش به سایه ، دادش به خورشید

***

قریه ی من رویای من بود

اون چشمه ی خوب دنیای من بود

زنده یاد فریدون فروغی

برچسب‌ها:

یک دیدگاه برای “قریه ی من”

  1. کیان گفته:

    ما از تغییر می ترسیم
    ما از تغییر چهره قریه می ترسیم
    چون نه تنها هویت ما(کیستی و چیستی ما) به واسطه مفاهیمی همچون مذهب،طبقه،اسم،تبار، مدرک و… شکل می گیرند
    خطوط هم بخشی از هویت ما را شکل می بخشند خطوط در هم یک کوچه خطوط یک چهره خطوط یک درخت، یک تصویر همیشگی و ناب از طبیعت و خانه های مسیر هر روزه مان ….
    وقتی همه ی آنها را تغییر دهند آنگاه ما دیگر خود را نمی شناسیم
    انگار برگ های آلبوم هویت ما را کنده اند در محیط خود غریبه خواهیم شد
    کاش این را بی شعورهای که در مسند تصمیم سازی نشته اند هم دریابند
    برای ما تنها دریغ مانده….
    ………………………………………………….
    ممنونم کیان عزیز کاملا” موافقم

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید