دومین دوره ی نمایشگاه اِودا ، شهمیرزاد

برچسبها: شهمیرزاد

برچسبها: شهمیرزاد
نوشته شده در دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۸۷ در ۹:۳۲ ق.ظ و در دستهی شهمیرزاد ( قریه ی من ).
337 بازدید
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | مرداد » | |||||
| ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ | ۷ |
| ۸ | ۹ | ۱۰ | ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ | ۱۴ |
| ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ | ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ |
| ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ | ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ | ۲۸ |
| ۲۹ | ۳۰ | ۳۱ | ||||
میثم فهیمی
Maysam Fahimi
May3am
شهمیرزاد
Shahmirzad
Copyright © 2008 Maysam Fahimi
May3am.Net
is proudly powered by
WordPress . All rights Reserved
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ در ۱:۰۳ ق.ظ
موفق باشی میثم جان
امیدوارم همیشه امیدوار باشی و راز امیدواری قطع امید از یاری و سپاس گذاری دیگران است
دوست شما کیان
[پاسخ]
۱۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۷:۴۶ ب.ظ
سلام میثم جان
امروز با مامان صحبت میکردم یک خبر خیلى بد شنیدم راجع به اون اغذیه وشنا که بنده خدا در اثر تصادف فوت کرده، واقعا متاسف شدم هر چند که خودش رو ندیده بودم اما همسرش و خانواده اش رو کاملا میشناختم، و خیلیییییییى متاسف شدم.
امیدوارم دیگه هیچوقت از این اتفاقات بد نباشه،
[پاسخ]
May3am reply on مرداد ۱۵م, ۱۳۸۷ ۱:۴۵ ب.ظ:
سلام مرجان عزیز
بله متاسفانه …
و شاید من جزء آخرین کسانی بودم که با اون حرف زدم روز آخر
راستش وشنا بهترین و با کلاسترین فست فود سمنانه و پیتزاش حرف نداره
حتما می دونی که خونواده ی کیایی شهمیرزادین
خب من هم مشتری اونا بودم . پارسال تو جریان نمایشگاه تابستونمون ازش قول گرفتم سال دیگه اسپانسر گالری عکسم باشه اونم قبول کرد .
امسال چند روز پیشا با موبایلش تماس گرفتم گفتم اگه استند تبلیغاتی از وشنا داره یا هر فرمت دیگه ای از تبلیغشون رو بیاره تو غرفم که از نمایشگاه اجاره کردم
اونم گفت موردی نیست با کمال میل ، فقط باید با داداش که تهرانه هماهنگ کنم اونم تو جریان باشه
دوباره روز حادثه صبحش تماس گرفتم گفت چشم امروز داداش میاد سمنان اوکیش می کنم خودم تماس می گیرم قرارش رو باهات می ذارم گفتم باشه
شبش تو نمایشگاه بودیم شهمیرزاد ، بچه ها گفتن پسر کیایی از تهران که میومده توی جاده تصادف کرده و فوت شده جادر جا … تو دلم گفتم خوب داداشه بنده ی خدا ، به سمنان که نرسیده هیچ ، اسپانسر ما هم پرید ! گفتم خوب دیگه نمیشه تماس بگیرم با کیایی . درگیر کارای مراسم داداششن باید فراموش کنم قضیه رو .
تا دیشب که نشسته بودم پشت میزم توی غرفه داشتم به همین موضوع فکر می کردم که یه چند روز بگذره شاید بشه تماس بگیرم .
تو همین فکرا بودم که بچه ها اطلاعیه ی ترحیمش رو آوردن دیدم عکس خود طرف روشه نه داداشش ! اونوقت من می خواستم باعاش تماس بگیرم !
بنده ی خدا همین چند وقت پیش ازدواج کرده بود .
روزگاره دیگه کاریش نمی شه کرد … قراره ماهم شد به قیامت !
[پاسخ]
وشنا reply on مرداد ۲۹م, ۱۳۸۷ ۲:۱۹ ب.ظ:
سلام آقا میثم من بار اول هست که وبلاگ شما رو می خونم حقیقت اینه که من توی google کلمه وشنا رو Search کردم .
اون هم به خاطر اینکه هنوز تمام فکر و ذهنم پیش اون خدا بیامرزه.
راستش من نه شما رو می شناسم و نه مرجان خانوم رو و این مطلب خیلی برام جالبه
وبلاگتون رو خوندم و دوباره برای اون عزیز گریه کردم.
می خواستم اگه اجازه بدی از متنی که درباره مهدی عزیز تایپ کردی پرینت بگیرم و برای نزدیکانش بخونم مطمئنم کمی آرومشون میکنه . راستش برام خیلی خوشحال کنندست که مهدی تا این حد عزیز بوده که علاوه بر حضور اون همه آدم در مراسم تشییع و ختمش، توی اینترنت هم خیلی ها دارن از خوبی های اون مرحوم می گن . حیف و صدها حیف واقعاً که پسر فوق العاده ای بود، به هیچکس نه نمی گفت و همیشه می گفت چشم .به خاطر همین دوستای خیلی زیاد و خوبی داشت از صمیم قلب براش طلب آمرزش می کنم.روحش شاد. .
امیدوارم که شما غم نبینید. برای ما که داغ بزرگی بود و واقعاً الان می فهمم که زندگی چقدر بی ارزشه.
التماس دعا . موفق باشید
زندگی دفتری از خاطره هاست .
خاطراتی شیرین، خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی، رگ جان میگسلد
یک نفر در شب کام
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم
عمرمان می گذرد
وز سر تخت مراد
پای بر تخته تابوت گذاریم همه
ما همه همسفریم
تا ببینیم کجا، باز کجا
چشممان بار دگر، سوی هم باز شود
در جهانی که در آن راه ندارد اندوه،
زندگی با همه معنی خویش از نو آغاز شود
[پاسخ]
۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۲:۱۷ ق.ظ
زندگی تمام نمی شود تا مرگ فرا برسد
مرگ می آید و زندگی تمام می شود
شاد باشی میثم جان
[پاسخ]
۳۱ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۵۱ ق.ظ
با سلام
تقدیم به مهدی عزیز تر از جانم
شبیه برگ پاییزی ،پس از تو قسمت بادم خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
خداحافظ تو ای هم پای شب های غزل خوانی بدان این را برای من همیشه یار می مانی
خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم ؟ خداحافظ،یقین دارم که میدانی بدون تو نمی مانم
از طرف همراه همیشگی مهدی (همسر)
با تشکر از شما و همدردیتون
[پاسخ]
May3am reply on شهریور ۳۱م, ۱۳۸۷ ۴:۴۸ ب.ظ:
روح مهدی عزیز شاد و در آرامش …
[پاسخ]
May3am reply on شهریور ۳۱م, ۱۳۸۷ ۴:۴۹ ب.ظ:
به زودی مطلبی در همین رابطه می نویسم …
[پاسخ]
۳ مهر ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۱ ب.ظ
زندگی دفتری از خاطره هاست .
خاطراتی شیرین، خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی، رگ جان میگسلد
یک نفر در شب کام
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم
عمرمان می گذرد
وز سر تخت مراد
پای بر تخته تابوت گذاریم همه
ما همه همسفریم
تا ببینیم کجا، باز کجا
چشممان بار دگر، سوی هم باز شود
در جهانی که در آن راه ندارد اندوه،
زندگی با همه معنی خویش از نو آغاز شود
[پاسخ]
۶ آبان ۱۳۸۷ در ۸:۵۳ ق.ظ
salaam bh shoma va salaam bh shahmirzad i miss shahmirzad so much bye
[پاسخ]